<p>چرا بدون تعلق، هیچ چشماندازی پایدار نمیشود؟در اپیزود قبل گفتیم کنش جمعی برای دوام به چشمانداز نیاز دارد.گفتیم چشمانداز یعنی توان دیدن آیندهای ممکن.و به این پرسش کلیدی رسیدیم:در اون آیندهای که تصور میکنیم - این روزها از ایرانی دموکراتیک یا سکولار و آباد و آزاد صحبت میشه در اون آینده چه کسانی جا دارند؟اگر چشمانداز روشن باشد اما فقط برای یک گروه یا چند گروه تعریف بشه، دوام نمیآورد.چون کنش جمعی بدون احساس تعلق پایدار نمیمونه.تعلق فقط یک حس عاطفی نیست. فقط دوست داشتن یک نام یا یک سرزمین هم نیست.تعلق یعنی فرد احساس کند در آیندهای که تصور میکنیم حذف نشده است.یعنی بداند در آن روایت مشترک سهم دارد، صداش شنیده میشه و حضورش به رسمیت شناخته شده و معنا داره.در مقالهای با عنوان «دیگریسازی و تعلق در ایران معاصر»که به زبان انگبیسی در سایت پروژه ایران ۱۴۰۰ منتشر شده اشاره شده که یکی از چالشهای تاریخی مادیگریسازی» بوده.اینکه چه کسانی جزو «ما» محسوب میشوند و چه کسانی به حاشیه رانده میشوند.دیگریسازی همیشه با یک مرزبندی شروع میشود؛ مرزبندی میان «ما» و «آنها».گاهی بر اساس مذهب، گاهی قومیت، گاهی گرایش سیاسی، و گاهی حتی سبک زندگی.و هر بار که این مرزبندی به حذف و طرد منجر شود، تعلق جمعی آسیب میبیند.نمونهاش را در دورههای مختلف دیدهایم؛ که بخشهایی از جامعه در روایت رسمی جایی نداشته یا مشارکتش محدود شده.در چنین فضایی، چطور میشود از آیندهٔ مشترک حرف زد؟در مقالهای دیگر با عنوان «از خلأ مدنی تا صدای مدنی» گفتیم که یکی از ریشههای ضعف جامعهٔ مدنی در ایران همین فقدان فضای امن برای حضور تفاوتهای ما بوده.جامعهای که نتواند اختلاف را تحمل کند، نمیتواند تعلق ایجاد بکنه.و در نوشتار دیگری دربارهٔ امید هم گفتیم امید فقط خوشبینی نیست؛ امید توانِ تخیل آیندهای است که همه بتوانند خود را در آن ببینند.اگر فرد خود را در آینده نبیند، نه امید شکل میگیرد و نه تعلق.در زندگی روزمره هم همین است.در یک تیم کاری، اگر بعضی اعضا فقط اجراکننده باشند و در تصمیمگیری جایی نداشته باشند، بعد از مدتی انگیزه از بین میره،اعتماد از بین میره، عاملیت فرسوده میشه.اما وقتی افراد در شکل دادن مسیر شریک باشند، تعلق شکل، اعتماد بازسازی میشه و عاملیت فردی به سمت کنش جمعی حرکت میکنه.در سیاست هم همینطور است.اگر گروههای مختلف خودشان را در آیندهٔ مشترک نبینند، کنش جمعی به رقابت فرسایشی یا حذف متقابل تبدیل میشود.و آنوقت چشمانداز به جای اینکه افقی برای کنش جمعی ما باشهو بستری برای گفتگو در فضایی امن، به طرحی برای یک گروه خاص تقلیل پیدا میکنه و دیگه آینده مشترک ما نخواهد بودبیداری مدنی یعنی دیدنِ دیگری، نه تحملِ او.یعنی پذیرفتن اینکهسمفونی آیندهٔ مشترک با صداهای مختلف ساخته میشود.و شاید پرسش اصلی این باشد:آیا ما حاضریم آیندهای را تصور کنیمکه فقط بازتاب خود ما نباشهفقط صدای ما تعیین کننده نباشهکه حتی شبیه ما نباشه و متعلقبه همه شهروندان باشه؟ اپیزودهای ۲ و ۳ رو در مود مفهوم شهروندی ببینید لطفا در اپیزود بعدی به مفهومی نزدیک میشویم که بدون آن هیچ تعلقی پایدار نمیماند:عدالت.برای فردایی بهتر، به هم گوش بدهیم، و اگر شد در یوتوب هم به کانال وفا، هم فالو هم تماشا! <br></p>